الشيخ المنتظري
356
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
يعنى خدا مىداند كه من قاتل عثمان نيستم و خشنودم كه داور خداست و خدا به آن آگاه است ، و اينها كه اين تهمت را مى زنند خود قاتل هستند . « فَإِنْ أَبَوْا أَعْطَيْتُهُمْ حَدَّ السَّيْفِ » ( اگر از پذيرش حقّ ابا كردند به آنها عطا مى كنم تيزى شمشير را . ) حضرت على ( عليه السلام ) براى اين كه درگيرى صورت نگيرد اوّل نصيحت و موعظه كرد ، افراد فرستاد ، اما گوش نكردند با اين كه خودشان مى دانستند كه حق با على ( عليه السلام ) است و حضرت على هيچ دخالتى در كشته شدن عثمان نداشت ; لذا مى فرمايد : اگر حق را نپذيرفتند چاره اى نخواهد بود مگر جنگ با آنها ، كه « آخِر الدَّواء الْكَىّ » ( 1 ) آخرين دوا داغ كردن است ، مرضى كه با دارو قابل درمان نباشد چاره اى نيست جز اين كه مركز بيمارى را با چاقوى جراحى از بدن بيمار جدا كنند تا آن كه سرايت به اعضاى سالم بدن نكند . چرا حكم مرتدّ فطرى قتل است ؟ اين كه مى گويند مرتدّ فطرى ( 2 ) را بايد كشت براى اين است كه اگر در جامعه رها شود جامعه آلوده مىشود ، و فساد او جامعه را پر مىكند و در جامعه اسلامى تزلزل فكرى ايجاد مىكند ، لذا اگر توبه هم بكند و توبه اش پيش خدا پذيرفته شود باز هم حاكم اسلام موظف است اين مادّه فساد را بردارد تا افراد به فكر گرايش به افكار الحادى نباشند و اين حالت در جامعه بهوجود نيايد . بنابراين اگر مى بينيم اسلام در مورد مرتدّ فطرى سخت گرفته براى اين است كه او مثل مادّه سرطان است . البتّه اين حكم ظاهراً درباره كفر جحودى است كه با علم به حقانيّت اسلام آن
--> 1 - بحارالانوار ، ج 59 ، ص 118 ، حديث 33 تا 35 ; و ص 263 ، حديث 20 تا 22 ، چاپ بيروت 2 - مرتدّ فطرى به كسى مى گويند كه در خانواده اسلام به دنيا آمده و با اسلام بزرگ شده و بعد كافر شود و آن را انكار نمايد ، و مرتدّ ملى به كسى مى گويند كه كافر بوده بعد مسلمان شده و براى بار دوّم به كفر برگشته است .